انسان‌های بی‌آزار؛ سگ‌های وفادار (۲)

جمعه، ۲۸ تير ۱۳۹۸ ساعت ۲۱:۴۹ ۸۳۳
ابتدا "بخش اول" را بخوانید.

"داگ من" که با اغماض مرد سگی ترجمه شده، فیلمی شخصیت محور است. این شخصیت محوری علاوه بر فیلمنامه، در وفاداری دوربین به شخصیت اول هم به چشم می‌خورد. سکه‌ی مرد سگی به عنوان شخصیت اول فیلم، دو رو دارد که البته هر کدام از این رویه‌ها، ده ها لایه دارد؛ رویه اول، رویه انسانی و رویه دوم، رویه حیوانی‌ست.
رویه انسانیِ شخصیت، روابط سالمی با همسایگان و اجتماع برقرار می‌کند، در پی منزلت و پایگاه اجتماعی است، شرایط فیزیکی و مالی خود را به خوبی درک می‌کند و به دنبال راه حل‌هایی هم می‌گردد، اما رویه حیوانی او، روش‌هایی غریزی را برای رفع نیازهای خود بر می‌گزیند.
طراحی و تقابل شخصیت‌ها در مرد سگی فوق العاده حساب شده است. مارچلو و سیمونه به مثابه دو وجه از یک شخصیت، یعنی وجوه ذهنی و فیزیکی، مکمل همدیگر هستند و کمبودهای هم را می‌پوشانند.
مارچلو در این تقابل باید به تعادل برسد و از ترس‌ها و وابستگی‌های خود عبور کند. او با وجود تمام آزارهایی که از جانب سیمونه متحمل شده، باز هم به حذف او رضا نمی‌دهد و تلاش می‌کند تا با به دام انداختن او، رام‌اش کند، اما وقتی می‌بیند که سیمونه به هیچ صراطی مستقیم نیست، ناچار می‌شود از عشق به سگِ وحشی خود دست بکشد و جامعه را از لوث وجودش پاک کند.
"ماتئو گارونه" که با فیلم "گامورا" به سراغ پشت پرده‌های گروه‌های مافیایی رفته بود، در این فیلم به سراغ مفهوم خوب بودن می‌رود و جوری دیگر آن را برای مخاطب معنا می‌کند. کار ویژه‌ی گارونه اینست که به رغم اینکه شخصیت مارچلو در طول داستان مدام مرتکب کارهای غیر اخلاقی نظیر فروش مواد مخدر، سرقت و حتی قتل می‌شود ولی همچنان تا انتها، پیش چشم مخاطب، انسانی شریف باقی می‌ماند. چرا که او برای هدفی والاتر دست به این اعمال می‌زند؛ فراهم کردن شرایط حداقلی برای زندگی کردن و شاد بودنِ دخترش.
فیلمساز که با کاهش خلوص رنگی تصویر سعی در بازنمایی فیلم‌های خاطره انگیز و تاثیرگذار سینمای ایتالیا دارد، همچون سلف خود "ویتوریو دسیکا" به موضوع فقر و تنگناهایی که این پدیده برای انسان رقم می‌زند، می‌پردازد. او جامعه‌ای را تصویر می‌کند که انسان خوب و بی‌آزاری همچون مارچلو را به سمت بی‌اخلاقی سوق می‌دهد تا برای حفظ بقا، چاره‌ای جز تن دادن به آن نداشته باشد.
گارونه، مارچلوی داستان را انسانی ذاتاً خوب یا بد در نظر نمی‌گیرد و فقط او را در موقعیت‌های گوناگون قرار می‌دهد. او عامدانه گذشته شخصیت را پنهان کرده و این پیام را ساطع می‌کند که فارغ از اینکه محیط و وراثت چه نقشی در اقدامات شخصیت دارد، موقعیت چه تاثیری می تواند بر اقدامات او بگذارد.
کاراکتر، در موقعیت‌های بحرانی از پتانسیل حیوانی خود بهره می‌جوید تا بتواند در جامعه‌ی به ظاهر انسانی، جایگاه خود را حفظ کند و پس از عبور از آن‌ها، همان است که بود؛ انسانی بی آزار و سگی وفادار.
صحنه‌ی پایانی فیلم پلانی‌ست بدون قطع و برش، که مارچلو جنازه سنگین سیمونه را به دوش می‌کشد و خسته جان او را روی زمین می‌اندازد. دوربین روی نمای بسته مارچلو می‌ماند و اجازه می‌دهد مخاطب با نفس‌های او هم نفس شود و به یکباره برش می‌خورد به نمایی اکستریم لانگ شات(بسیار باز)، که او در میدانِ بازیِ زندگی تنهای تنهاست.
مطالب مرتبط
DEFAULT اشتراک گذاری ۰ ۵ افزودن
۰ دیدگاه