"سرخپوست"، نزدیک‌تر به سینما (۱)

دوشنبه، ۷ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۲۳:۴۳ ۸۴۲
"سرخپوست"، دومین تجربه‌ی "نیما جاویدی" در مقام کارگردان که "نوید محمدزاده"، "پریناز ایزدیار"، "مانی حقیقی"، "آتیلا پسیانی"، "ستاره پسیانی"، "حبیب رضایی" و ... را به عنوان بازیگر در اختیار دارد؛ در سکانس ابتدایی نوید یک فیلم متفاوت(از مسیر اصلی سینمای ایران) و غنی از اِلمان‌های سینمایی را می‌دهد. سکانسی ریتمیک که از همان ابتدا مشخص می‌کند که جاویدی برای بیان سینماییِ فیلم خود صرفاً متکی به فیلم‌نامه، دیالوگ، اندازه نما و حرکت دوربین نبوده و از سایر نشانه‌های سینمایی که اغلب در فیلم‌های ایرانی توجهی به آن‌ها نمی‌شود، بهره جسته است.
هارمونی‌های رنگی(با تمرکز بر دوگانه‌های آبی-زرد و قرمز-سبز) و نور، طراحی صحنه و لباس، صداسازی و موسیقیِ فضاسازانه، حرکت‌های طراحی شده در طول قاب و ...، سرخپوست را به استانداردهای سینمای جهان نزدیک کرده است. اما هرچه فیلم در مسیر روایی خود پیش می‌رود، رشته‌ی کار از دست فیلم‌ساز خارج شده و در ادامه چند انتخاب اشتباه، مانع از تبدیل سرخپوست، به یکی از بهترین فیلم‌های این دهه‌ی سینمای ایران می‌شود. اگرچه که در کل سرخپوست فیلمی قابل احترام و تماشایی‌ست.
سرخپوست اشتراکات زیادی با "ملبورن"، ساخته‌ی قبلی جاویدی دارد، در هر دو فیلم بر اثر یک اتفاق تمام تعادل اولیه برهم می‌خورد و کاراکترهای اصلی هم‌زمان در حال مخفی کردن مشکل، و رفع آن هستند. جالب این که در هر دو فیلم شخصیتی که نباید از موضوع بویی ببرد مانی حقیقی است.
فیلم جدید جاویدی اما برخلاف ملبورن از فضای آپارتمانی خارج شده و با لندسکیپ‌های تماشایی و نماهای داخلی که از زیبایی بصریِ قابل توجهی برخوردارند لذتی تصویری را برای چشمان بینندگانش به ارمغان می‌آورد.
تصویرهای چشم‌نواز فیلم البته مدیون هنر هومن بهمنش فیلمبردار هنرمند و کاربلد سینماست که با تصاویرش، مخصوصاً در فیلم "اژدها وارد می‌شود" یک سر و گردن از آثار سینمایی هم سطحش فراتر رفت و نوع تصویرهایش گاهاً قابل قیاس با برترین آثار سینمای جهان است.
سرخپوست هرچه در مسیر خود پیش می‌رود از هدفِ اصلیش دورتر می‌شود. ضعف‌های اصلی فیلم اکثراً در فیلم‌نامه نهفته‌اند و یکی از اصلی‌ترین آن‌ها در شخصیت‌پردازی‌ست. کاراکتر پریناز ایزدیار هیچ یک از خصوصیات یک شخصیتِ پرداخته شده و ریشه‌دار را نداشته و نقش‌اش در روند فیلم بیشتر برای شکستن فضای مردانه‌ی فیلم و گاهی هم، باز کردنِ گره‌هایی‌ست که انگار راهِ دیگری برای باز شدنشان پیدا نشده است.
منطق روایی از دیگر مشکلات اساسی فیلم‌نامه است، مشکلی که در انتهای فیلم کمبودش باعث فروپاشی سازه‌ی اصلی فیلم می‌شود. سرخپوست همانند ملبورن بر یک پایه‌ی اصلی طرح ریزی شده است؛ عنصر غافلگیری. غافلگیری‌های فیلم جاویدی هم در سطح سینمای ایران غافگیری محسوب می‌شود و اگر مخاطبان حرفه‌ای سینما و سریال‌های روز دنیا را مد نظر قرار دهیم، نسخه‌ی پیشرفته‌تر و شوکه‌کننده‌تر از امثال این غافلگیری‌ها را بارها تجربه کرده‌اند.
داستانِ نوید محمدزاده نیز مقوله‌ی عجیبی‌ست. در این که محمدزاده یکی از بهترین و با استعدادترین بازیگران نسل جوان سینمای ایران است شکی نیست، اما حکایت مشکل او در این روزها را شاید بتوان با مد نظر قرار دادنِ یکی از نظریات "روبر برسون" کارگردان بزرگ فرانسوی‌ واکاوی کرد. بنابر اعتقاد او نباید از بازیگران ستاره استفاده کرد(و حتی از بازیگر). بازیگر خودش را در حضور خود، در قالب شخصیتی که می‌خواهد به نظر برسد به نمایش می‌گذارد؛ بدن، چهره و صدایش را به او وام می‌دهد؛ او را وادار به نشستن، ایستادن و قدم زدن می‌کند؛ با احساسات و عواطفی که خودش آن‌ها را ندارد به درون او نفوذ می‌کند. این «من» که «منِ» خودش نیست و در این مورد خاص نوید محمدزاده است، در این چند سال اخیر آنقدر ایفاگر نقش‌های مهم و پُررنگ سینمای ایران بوده است که دیگر تماشاگران شخصیت‌های او را نمی‌بینند؛ آن‌ها نوید محمدزاده‌ای را می‌بینند که هر بار قالب عوض کرده و در ظاهر کاراکتری جدید به روی پرده می‌آید.
حضور شخصیتِ یک سوپراستار در مقابل هویت کاراکترش، مردم را مجبور می‌کند به جای معمایی که می‌تواند در پس هر شخصیت سینمایی نهفته باشد، همه چیز را در شخصیت آن سوپر استار جست و جو کنند. به نظر می‌رسد محمدزاده به یکی از مهمترین تصمیمات دوران کاری خود نزدیک شده است. حضور همیشگی روی پرده و سوپراستار ماندن، یا گزیده کاری و تشنه کردن مخاطب برای دیدن هنرش.

ادامه متن در بخش دوم
مطالب مرتبط
DEFAULT اشتراک گذاری ۲ ۶ افزودن
۱ دیدگاه
حسین ( ۲ هفته پیش )

عالی بود

DEFAULT ۰ ۰ پاسخ